|
یکی نیست بیاد منو بلند کنه از جلوی این سیستم! تنهاییت بدجور معتادم کرد تا به کی درد صبوری تا به کی رنج دوری خیلی وقته واسم ساز نزدی یادش بخیر ..کی اشکاتو پاک میکنه شبا که غصه داری الان دلم پر غصه ست اونموقع که میزدی و میخوندی فکر الانشو نکردی
ماه رنگ تفسیر مس بود مثل اندوه تفهیم بالا می آمد سرو شیهه بارز خاک بود. کاج نزدیک مثل انبوه فهم صفحه ساده فصل را سایه می زد. کوفی خشک تیغال ها خوانده می شد. از زمین های تاریک بوی تشکیل ادراک می آمد. دوست توری هوش را روی اشیا لمس می کرد. جمله جاری جوی را می شنید، با خود انگار می گفت : هیچ حرفی به این روشنی نیست. من کنار زهاب فکر می کردم : امشب راه معراج اشیا چه صاف است ! " سهراب سپهری "
یادمان باشد : وقتی کسی را به خودمان وابسته کردیم ! در برابرش مسئولیم … در برابر اشکهایش ؛ شکستن غرورش ، لحظه های شکستنش در تنهایی و لحظه های بی قراریش …. واگر یادمان برود ! در جایی دیگر سرنوشت یادمان خواهد آورد ،
ببار بارن که
دلتنگم..مثال مرده بی رنگم
ببار باران
کمی آرام..که
پاییز هم صدایم شد
که دلتنگی و
تنهایی رفیق با وفایم شد
به روزگار بگو: روزگارا !!! كه چنين سخت به من مي گيري باخبر باش كه پژمردن
من آسان نيست گرچه دلگير تر از
ديروزم گرچه فرداي غم انگيز
مرا مي خواند ليك باور دارم دل
خوشي ها كم نيست ! پس!
اما دلم به هنگام نوشتن نام تو
مي لرزد! نمي دانم چرا وقتي به عكس سياه و سفيد اين
قاب طاقچه نشين نگاه مي كنم پرده لرزاني از باران و نمك چهره تو را هاشور مي زند! همخا نه ها مي پرسند: اين عكس كوچك كدام كبوتر است كه در بام تمام ترانه هاي تو ردپاي پريدنش پيداست؟ من نگاهشان مي كنم لبخند مي زنم و مي بارم! حالا از خودت مي پرسم! آيا به يادت مانده آنچه خاك پشت
پاي تورا در درگاه بازنگشتن گل كرد آب سرد كاسه سفال بود يا شورابه گرم نگاهي نگران؟ پاسخ اين سوال ساده بعد از عبور اين همه حادثه در
يادت مانده است؟
وقتی کسی رو دوست داری. حاضری جون فداش کنی حاضری دنیا رو بدی فقط یک بار نگاهش کنی. بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند قاب عکس توست ولی شیشه عمر من است بوسه بر مویت زنم ترسم که مویت بشکند رشته موی توست ولی ریشه عمر من است
وقـتـی حـس میکـنم جآیــی در ایــن کرِه ی خآڪـی تــــــــــــــــــــــو نفس میکــشــی و مـن از هــمآטּ نفـس هآیتـــ ،،، نفس میکشم ! تـــــــــــــــو بــآش !!! هـوآیتـــ ! بـویـتـ ! برآی زِنده ماندنم ڪـآفـــی است …
يــﮧ جايـܨ هستْ بهشْ ميگـטּْ تـﮧ خط . . . نمـيدونمـْ كجاستـْ !!! ولـܨ فـڪْـ ڪـنمْـ رسيدمْـ بهشْ . . . بــَســﮧ בيگـﮧ ، خستـﮧ شـבمـْ . . . هيشكـܨ زبونمـُ نمـܨفهمـﮧ . . . هيشكـܨ . . . ايـטּْ جوريـﮧ ؟ منمـْ بلــــבمْ روزه ےِ ســكوتْ بگيرمـْ ! بـــܨ صِـבآے بــــܨ صِـבآ . .
باورت بشود یا نه !؟
بهترین چیز ها در زمانی اتفاق می افتد... که انتظارش را نداری...! ((گابریل گارسیا مارکز))
بهانه ات را نگیرد...! وگرنه دوباره میدهم"بسوزانیش"...
عاشقم نباش یه امشبوبذار توروعاشق خودم فرض کنم بذار یه امشب که ازگریه پرم شونه های امنتو قرض کنم عاشقم نباش ولی یه امشبو می تونی سرنکنی با دلخوری دستاتوبذار روقلبم که میخوام نفسای آخرو تو بشمری.
سلام علاقهیِ خوبم علاقه جانِ من خوبی؟! شنیدهام درگیرِ بیهودههایِ الکی شدهای درگیرِ زشتیهایِ بد شنیدهام برایِ رفتنَت، دنبالِ بهانه میگیردی! دنبالِ توضیع دادنهایِ هِی توجیه کردنهایِ های شنیدهام دنبالِ های وُ هویهایِ هِیای شنیدهام که خستهای که حالت خوب نیست میگویند پایت به رفتن رضا نمیدهد وُ دلت به ماندن راضی نیست شنیدهام که نگرانِ حرفهایِ منی! نگرانم! قشنگِ خوبَم من نگرانِ توام میترسم! میترسم آنقدر خودت را درگیر این حرفهایِ این وُ آن کُنی که یادت رود برایِ چه میروی میترسم فراموش کنی کجا میخواستی بروی میترسم آنقدر خودت را درگیر حرفها کنی که اصلن یادت برود، داشتی میرفتی! شنیدهام هنوز درهمان کوچه بر همان قرارِ میخواهم بروم ایستادهای شنیدهام هنوز بهانهیِ رفتن میخواهی وُ دلخور شدن از من قشنگِ عزیزَم برو! من خود بهجایِ تو از خودم بد میگویم خود بدتر از تو به خودم بد میکنم باور کن کاری میکنم که همه بگویند حق باتو بود بهجانِ چای هیچکس بهتر از خودِ آدم نمیتواند خودش را خراب کند هرچی باشد خودش را بهتر از هرکس وُ هرچیزی میشناسد میداند دست رویِ کجایِ خود بگذارد که دادِ همه دربیایَد برو! مِن مِن کردنها، تو را تا سرِ کوچه هم نمیبرد تردیدِ رفتن وُ ترسِ فردا را دوربریز ورنه، تا چشم بههم زدی میبینی تمامِ عمر را به فکرِ توجیه بودی درگیرِ توضیع میبینی به حرفهایِ این وُ آن عادت کردهای میبینی که خسته شدهای وُ دیگر توانِ رفتن نداری میبینی به بیهوده ماندن عادت کردهای وُ بیهودهای! حالا دیگر برو دست دست نکن به جایِ دست، پاهایت را روبه راه کن روبه راهی که میآیی دیر که شود آمدن سخت میشود برو! دیرتر که بروی از افشین صالحی دیرترهم میآیی
آدمها برای یك مقصود ، یك دوره خاص یا برای همیشه پا به زندگی شما می گذارند. وقتی بدانید كه كدام یك هستند، خواهید دانست كه برای آن فرد چه باید بكنید. وقتی شخصی به خاطر مقصودی به زندگی شما می آید، معمولاً برای آن است كه نیازی را كه بیان داشته اید برآورده سازد. آنها آمده اند كه به شما برای حل مشكلی كمك كنند ،راهنما و حامی شما باشند و یا به لحاظ جسمی ، احساسی و معنوی یاریتان رسانند. آنها فرستادگان خدا به نظر می رسند و واقعاً هم هستند. بنابراین آنها به دلیل نیازی که داشته اید نزد شما هستند. سپس بدون اینكه گناهی از شما سرزده باشد و در زمانی كه فكرش را نمی كنید این شخص به شما چیزی خواهد گفت یا كاری خواهد كرد كه رابطه به پایان برسد. گاهی آنها می میرند. گاهی می روند. گاهی به گونهای غیرمعقول عمل می كنند و مجبورتان می كنند جبهه گیری كنید . آنچه باید دریابیم این است كه نیاز ما برآورده شده و به آرزویمان رسیده ایم. كار ایشان پایان یافته است. دعایی كه به سوی آسمان روانه كرده بودید پاسخ داده شده و اینك موقع حركت است. بعضی افراد برای یك دوره خاص به زندگی شما می آیند چراكه نوبت شماست كه مشاركت كنید، رشد كنید و یاد بگیرید. آنها آرامش به شما هدیه می كنند و شما را می خندانند. ممكن است چیزهایی یادتان دهند كه پیش از آن هرگز انجام نداده اید. معمولاً شادی باورنكردنی به شما می بخشند، باورش كنید این واقعی است .اما فقط برای یك فصل و دوره خاص. روابط همیشگی به شما درسهایی برای تمام زندگی می دهند. چیزهایی كه بر اساس آن باید بنیان احساسی محكمی بسازید. كار شما پذیرش درس است. به او عشق بورزید و آنچه را یاد گرفته اید در سایر روابطتان و مراحل زندگی تان به كار گیرید. به این دلیل است كه می گویند عشق كور است اما دوستی دارای بینش است. متشكرم كه پارهای از زندگی من شده ای , چه برای انجام یك مقصود یا یك دوره یا برای همیشه.
سلام سلام به کی....؟؟ کسی هست که بیاد اینجا کسی منو میبینه؟ آهای کسی که واسم ساز میزدی هنوزم هستی؟ هستی که دوباره بنوازی تا گوش عالم و آدم پر بشه از عشقت اگه هنوزم زنده باشه عشق دلم خیلی گرفته که اومدم خیر داری که با کی حرف میزدم کجا بودم خبر داری که از بی کسی دق کردم از چی خبر داری که متهم شدم حرفامو بخونی یا نخونی... چی دارم میگم با کی حرف میزنم ای پیک راستان خبر یار ما را بگو احوال گل به بلبل دستان سرا بگو یار من بشنو بخون بنوااز... نمیشنوم
به نام تنهایی
به نام کسی که نمی دانم کیست به نام کسی که آمد اما نمیدانم کی آمد
و رفت؟ به نام کسی که روحم را برد. به نام کسی که نمیدانم کیست اما دلم
را برد. به نام کسی که تنهایم گذاشت. به نام کسی که قصه ی عشق را برایم
گفت. به نام کسی که گفت؟ عاشقم میشی؟ به نام کسی که قصه ی عشق را نوشت. اما... اما رفت به پایان نرساند قصه را به نام کسی که همدمم بود. اما رفت... اما مینویسم به نام خدا به نام خدایی که مونسم شد. به نام خدایی که قصه را برایم گفت و
به پایان رساند قصه را. به نام خدایی که میدانم کیست
وکجاست. به نام خدایی که تنهایم نگذاشت. به نام خدایی که جاودانه است. به نام خدایی که سرآغاز و پایان
است. + همه تنهام گذاشتن. + دلمو شکوندن.این روزا خیلی راحت میان و میشکنن و میرن. + حتی دیگ به تیکه هاشم نگاه نمیکنن. + بالاخره خدا یه روزی جواب دل شکسته هارو میده.
چندیست از تمام لحظه لحظه هایم تا به الان متنفر شده ام + خسته ام از روزمرگی های احمقانه خودم خسته ام. + از اینکه روز به روز بیشتر آدمای اطرافمو میشناسم و به هیچ و پوچی دنیا به بی قیدی همه نسبت به هم پی میبرم خستم. + خسته شدم ...!!!
مطالب قشنگمو یسریشو از مهسان جون گرفتم...
مهربانم ای خوب!
یاد قلبت باشد یک نفر هست که اینجا بین آدم هایی که همه سرد غریبند با تو تک و تنها به تو می اندیشد و کمی دلش از دوری تو دلگیر است...! مهربانم ای خوب! یاد قلبت باشد یک نفر هست که چشمش به رهت دوخته بر درمانده و شب و روز دعایش این است زیر این سقف بلند، هر کجایی هستی به سلامت باشی و دلت همواره محو شادی و تبسم باشد. مهربانم ای خوب! یاد قلبت باشد یک نفر هست که دنیایش را همه ی هستی و رویایش را به شکوفایی احساس تو پیوند زده و دلش می خواهد لحظه ها را با تو، به خدا بسپارد. مهربانم ای خوب! یاد قلبت باشد یک نفر هست که با تو تک و تنها با تو پر اندیشه و شعر است و شعور پر احساس و خیال است و سرور. مهربانم ای یار... یاد قلبت باشد یک نفر هست که با تو به خداوند جهان نزدیک است و به یادت هر صبح گونه ی سبز اقاقی ها را از ته قلب و دلش می بوسد و دعا می کند این بار با دلی سبز و پر از آرامش راهی خانه ی خورشید شوی و پر از عاطفه و عشق و امید به شب معجزه و آبی فردا برسد. مهربانم ای خوب! یاد قلبت باشد یک نفر هست ...
بقچه ی دلم را زیرو رو می
کنم... نیستیــ ...! خدایا ! چه کرده ام که شبانه و بی خبر کوچ کردی؟ بقچه ام را تکانده ام... امشب... همین امشب برگرد... + خدا جونم میدونم همش تقصیر منه. + تو خدایی، بگرد ... شاید یه راه
دیگه هم مونده باشه! + جون من یه بار دیگه هم بگرد... از اول ...از اون اول اول... + باشه صبر میکنم... فقط زود بیا...
اینجا منتظر نشستم تا بیای... + خدا جونم خوش خبر بیا...
باشه؟؟؟ + قربونت برم خدا، چقدر غریبی رو زمین.
خوب می دانم هستی
در تک تک ثانیه هایم خوب می دانم دلگیری از من خوب می دانم دلت پر است دوست داری بغضت را بترکانی خوب می دانم دلت تنگ است برای آن وقت هایی که سرم را می گذاشتم روی شانه هایت گریه می کردم سبک می شدم به خواب می رفتم و فردا فراموش می کردم حال دیشبم را خوب می دانم بدی از من است نه از تو می دانم و گله می کنم می دانم و ناشکری می کنم خوب می دانم و باز هم می بخشی نادیده می گیری نشنیده می انگاری خوب می دانم اگر بخواهم همین امشب مرا در آغوشت
می گیری و می خوابانی آرامم می کنی مثل آن وقت ها خوب می دانم بزرگیت را مهربانیت را خوب می دانم فقط کافیست بخواهمت آن وقت است که زمین و آسمان را بهم می دوزی خدایــــا خوب می دانم که می خواهمتـــ
... + خدایا فقط من و ببخشــــــ .
و تــــــــو ، هیچ
گاه عمق نگاهم را نخوانده ای من
نه اشتباهم نه دروغ ، من تنها خسته ام از
اینکه همیشه در راهی و هنوز نرسیده ای ...!!!
بـرای عکـس هایی کـه پـاره کـردم و سوزوندمشون ، بـرای دفـتر خاطـراتم کـه مدتـهاست دیگـر چـیزی در آن نمی نویـسم ... حـتی بـرای آدمـهای حـسودی کـه دو رو بـرم مـی چـرخیدنـدو خـیلی دیـر شنـاختمـشان ، بـرای بیخـیالی و آرامـشی که مدتـهاست کـه دیگـر ندارمـش ، بـرای کـسی کـه ایـن روزهـا عجیـب نبـودنش را حــس می کنـم ! خنـده هـایی کـه دارم فـراموششـان می کنـم ! و بــرای خــودم کــه حالا دیگر خیــلی عوض شده ام !!! مـن می نـویسم و تــــو نمی خـوانـی ! امـــــا مخـاطـب کـه تــو بـاشی ... مـدیـونم اگـر ننـویـسم !! + کـافیـست کـسی اسـمم را صـدا بـزند بـعد از اسـمم ویـرگولـی بگـذارد ! کـمی مکـث کـند و بگـوید: خوبی؟ آنـوقت هیـچی نمی گـویم و فقـط از گـریه منـفجر می شـوم !!! + انـقد بـدم میـاد از ایـنهایـی کـه میـگن عشقـتو ول کـن بـره، اگـر خودش بـرگـشت ، مـال خودتـه و اگـر بـرنـگشت از قـبل هـم مـال تـو نـبوده ... لعنتــــی کفـــتر بــازی می کنِــیم مــگه !!!! + دوسـت داشـتن ربـطی یـه دیدن ندارد ... آدم هــا خــدا را هـم دوست دارند هنـوز ... (ایـن حرف دلـم بود) + حـافظ هنـوز اصــرار دارد ، خـبر خوشـی در راه است! تـو کجای دنـیای منـی کـه هر چـه می آیـی نمـی رسـی ...؟ + مـن کـه چیـزی نخواسـتم جـز ایـنکه فقـط بـاشـی . + میـدونی جـانکــم ، مـن و تــو 1عکـس 2نفـره بـه ایـن دنـیا بدهـکاریم . + اتـفاق سـاده ای نیسـت اگـر هستــی ... اگــر هستــم کســی چـه می دانـد شـاید مـا اتفـاق دورانمـان باشـیم مــــن ... و ... تـــــو ... بــا ا ا ا ا هـــم + یــه وقتــایی دیگــه حســش نیـست غصــه بخوری رســما غصه تــو رو می خوره . + آخــیش داره بــارون میــاد. عــشق میکنــم :)
|
About![]()
این وبلاگ فقط واس دل خودمه
Home
| |||||||||||||||||||